محمد باقر شريعتى سبزوارى

151

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

حقيقت اين است كه آن‌چه كودك و حيوان انتظار دارد و از وقوع حادثه‌اى بعد از حادثهء ديگر كه يك‌بار موجب آن شده است با آن‌چه انسان از اصول عليت درك مىكند ، به كلى متفاوت است . آن‌چه انسان با نيروى عاقله درك مىكند يكى امتناع صدفه و يكى ضرورت ترتب معلول بر علت و امتناع تخلف آن است و همانا اصل « ضرورت » و « جبر على و معلولى » است كه به علوم انتظام و استحكام و قانونيت داده و آن‌ها را به صورت نواميس قطعى درآورده است ، و اما آن‌چه كودك و حيوان انتظار دارند صرفاً وقوع حادثه‌اى است به دنبال حادثه‌اى كه يك‌بار ديگر مشابه آن را ديده است و اين انتظار يك نوع سبق ذهنى است كه ارزش منطقى ندارد و براى اذهان بسيطه از قبيل ذهن انسان عامى و كودك به حيوان دست مىدهد و از قوهء « تداعى معانى » سرچشمه مىگيرد و به اصطلاح از نوع انتقال از جزئى به جزئى ديگر است . و ذهن هر اندازه كه بسيطتر و نيروى عاقله ضعيف‌تر است سبق ذهن در اين مورد ، كه به اصطلاح منطق « تمثيل » خوانده مىشود ، بيش‌تر است و هر اندازه كه عاقله نيرومندتر بشود ذهن از تمثيل ، كه انتقال از جزئى به جزئى است ، بيش‌تر صرف‌نظر مىكند و به قياس ، كه از احكام كلى و ضرورى و دايم سرچشمه مىگيرد ، مىگرايد و به عبارت ديگر ذهن در آغاز ، قدرت تمييز منطقى ندارد و احكامى كه صادر مىكند هم جزئى است و هم سطحى و لهذا درمطلق مواردى كه بين دو معنا « تداعى » برقرار شد ذهن سبقت مىجويد و حكم مىكند ، ولى همين‌كه عاقله نيرومند و ذهن با واجد شدن اصول كلى و بديهيات اوليه قوى و غنى شد احكام خود را طبق اصولى صادر مىكند كه جنبهء منطقى داشته باشد و با واقع و نفس الأمر مطابقت كند و لهذا ذهن پس از آن‌كه از اصول عقلى قوى شد ، از سبق ذهن‌هايى كه به‌واسطهء تداعى معانى در ذهن انسان عامى و كودك و حيوان صورت مىگيرد - كه گاهى با واقع مطابقت دارد و گاهى ندارد - جلوگيرى مىكند . اساس نظريهء استوارت ميل ، كه در ضمن گفتار فليسين شاله بدان اشاره شده ، اين است كه مبناى اصلى عمل ذهن در تفكر و استدلال نه انتقال از كلى به جزئى است ( قياس ) و نه انتقال از جزئى به كلى ( استقرا ) ، بلكه انتقال از جزئى به جزئى ديگر است ( تمثيل ) و اين به وسيلهء « تداعى معانى » صورت مىگيرد . و شايد اولين كسى كه اين عقيده را اظهار كرده هيوم ( 1711 - 1776 ) است ، ولى از آن‌چه در صفحهء 66 و 67 و از آن‌چه در متن فوق گذشت معلوم شد كه اولًا ، « حكم » غير از تداعى معانى